کتاب قدیمی داستانهای بی ملاک جلال جان چاپ1374 یعنی زمانی که من یک ساله بودم هست.
در کتابو که وا میکنم و نفس عمیق میکشم هوا و بوی سال هفتادو چهار که لای برگهاش حبس شده رو
استشمام میکنم!!!من اونقدر این کتابو دوست دارم که مثل شی گران قیمت با اون رفتار میکنم.
اصلا دوست دارم که مال خودم بود تا هرچند وقت یکبار لای کتابو وا کنم و نفس عمیق بکشم.کاش میشد
در عوضش یه کتاب نو و البته سانسور شدشو برای دانشکده خرید ولی مطمنم این کار به علت متصدی
بی اخلاقش امکان پذیر نیست و بعد از کلی داد و بیداد و سرزنش چه بسا دیگه اجازه قرض گرفتن
کتابهای با قدمت دیگه رو هم نمیده بنابراین روز بیست ونهم باید با اون خداحافظی کنم و اونو به دست
متصدی خشنش بسپارم
متصدی کتابخونه محلمون میگفت تو اولین کسی هستی که کتابای جلال اینجا رو میخونه!این کتاب هم
از برگه آخرش پیداست که سه چهار نفر بیشتر اونو نخوندن که کاش هرگز هم نخونده بودند.
مردک نفهم برداشته صفحه 138 کتابو با خودکار آبی که حالا بیشتر به رنگ تیره در اومده از شکست تیم
ملی ایران در برابر یوگوسلاوی در جام جهانی 98 فرانسه که ایران با نتیجه یک بر صفر بازی رو واگذار کرده
و حسابی دلش از این اتفاق به درد اومده نوشته و در آخر هم لعنت درشتی بر شخصی به نام فک کنم
ملتوپیچ که یقینا زننده گل برتری بوده نثار کرده.
پی نوشت1:کتاب فنون تربیت کودکان مربوط به سال 1362 میشه!
پی نوشت2:خوندن کتابهای قدیمی و کمی کهنه نسبت به کتابهای تمییز و تا نخورده بیشتر می چسبه.
پی نوشت3:هنوز دو داستان کتابو خوندم و دلم میخواد زودتر تمومش کنم.
15/مهر/1395
برچسب:
نویسنده: مهتاب اسماعیلی